حسن بيگلرى

180

سر البيان في علم القرآن ( فارسى )

تبصره 2 - در حروف مقطعهء اوائل بعضى از سوره‌هاى قرآن مانند الر - المر - طه با اينكه « راء - طاء - هاء » مانند ساير حروف تهجّى سه حرفى و آخر آنها همزه است معذلك مد متصل نيست زيرا يك حرف ميباشند نه يك كلمه و به همين سبب تمام قراء بدون همزه و با مد طبيعى « قصر » خوانده‌اند و يا محتمل است من باب تسهيل ، همزه را حذف كرده باشند . قسم دوّم مدّ منفصل يا جايز - آنست كه حرف مد در آخر كلمه و همزه در ابتداى كلمهء ما بعد باشد كه در اين صورت حرف مد باندازهء سه الف كشيده مىشود . مد منفصل را بعضى قراء « حمزه - ابن عامر - كسائى - ورش » بمد و برخى « ابن كثير - ابو عمرو - سوسى - ابو جعفر - يعقوب - هشام » بقصر خوانده‌اند ولى بطوريكه گفته شد اولى آنست كه به طول خوانده شود تا امتيازى از مد متصل داشته باشد و عاصم بدين قسم خوانده مانند : بِما أُنْزِلَ - قالُوا آمَنَّا - فِي أَنْفُسِهِمْ . مثال ديگر : يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ ( گمان مىكند كه مالش او را جاودانى ميگرداند ) - وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ ( و احاطه نميكنند به چيزى از دانش خدا مگر به آنچه خدا بخواهد ) كه در اثر اشباع هاء ضمير ، حرف مد حاصل شده و همزهء ما بعد آنها سبب مد است و آن را مد اشباع نيز خوانند و مالهو - علمهي خوانده مىشود - شرح هاء ضمير و اشباع بعدا بيايد . تبصره - علت كشش مد متصل و منفصل آنست كه چون حروف مد داراى صفت خفاء بوده و از شدت سبكى به نظر ميرسد كه مخفى ميگردند و همزه نيز صفت نبر دارد و اداى آن صعب و ثقيل است لذا به منظور سهولت تلفظ همزه و رعايت صفات خفاء و نبر ، حرف مد كشيده مىشود و تا مد داده نشود ، همزه به سهولت ادا نميگردد . قسم سوّم مدّ لازم - آنست كه بعد از حرف مد ، حرف ساكنى واقع شود كه سكون آن لازم مدغم يا مظهر باشد كه باتفاق تمام قراء حرف مد باندازهء چهار يا پنج و حداكثر تا هفت الف كشيده مىشود . مدّى كه سبب آن سكون لازم مد غم باشد مد مدغم نيز گويند مانند : دَابَّةٍ